چرندیات
1)از وقتی از مسافرت برگشتم اصلا نوشتنم نمی آد.کلی هم موضوع دارم ها اما حوصله جمع و جور کردن و نوشتن رو ندارم.یه جورایی هنگ کرده مغزم.
2)با خود خودم در حال جنگ و نزاعم.یه جورایی بین داشته ها و نداشته هام سرگردان شدم.از اینکه نداشته هام بیشتر از داشته هام هستن عصبی ام... به خود خودم که نگاه میکنم میبینم بعضی چیزاش اونی نیست که میخوام.دوست دارم اون بعضی چیزها رو عوض کنم اما سخته چون خود خودم خیلی لجبازه.باید تکلیفم رو با خودم روشن کنم...جنگ جنگ تا پیروزی!!!
3)شبا که حافظ میخونم یه دفعه وسط غزل میرم یه دنیای دیگه...به معشوقه حافظ فکر میکنم .کاش عکس حافظ و معشوقه اش رو اول کتاب حافظ میذاشتن.خیلی دوست دارم بدونم کی بوده که دل حافظ ما رو اینجوری برده...خوش به حالش.
4)سه شنبه28/7/88 روز دختر بود.علاقه خاصی به این روز دارم.حس خیلی قشنگی بود.مرسی از کسایی که این روز رو به من تبریک گفتند.اون روز با بچه ها چقدر به این جمله خندیدیم:))ایشاله سال بعد روز زن...))
5)پنج شنبه 30/7/88با دانشگاه رفتیم اردو بروجرد.جاتون خیلی خیلی خالی اصلا خوش نگذشت!!!هنوز خسته ی اون اردو ام.تو اردو وقت نهار و خوردن میشه به شخصیت خانوادگی دیگران پی برد...(نکته کنکوری!!!)
6)خداوکیلی اگه خواب نبود چیکار میکردم؟؟؟این روزا اینقدر از خواب خوشم میاد که نگو...شبا که میخوام بخوام همش نگران اینم که صبح باید ساعت 7 بیدار شم.بین کلاسها هم میرم تو نمازخانه میخوابم.آی کیف میده.خدایا خواب را از ما مگیر...
7)عاشق این هوام.کمی تا قسمتی ابری رعدوبرق کمی باران...به به...صبح ها که میرم دانشگاه و سرمای هوا تو وجودم میپیچه کیف میکنم.کلا سرما خیلی بهتر از گرماست .البته سرما همیشه دلیل سردی نیست....
با این ذهن آشفته ای که من دارم اگه بخوام همین جوری ادامه بدم فکر کنم تا 100 باید برم.الآن که به این 7مورد نگاه میکنم میبینم که واقعا چه عنوان مناسبی براش انتخاب کردم.چه بهش میاد...
