عبرت
((خدایا آن ده که آن به)) نمیدونم چرا یه جمله به این زیبایی و کوتاهی رو اینقدر زود فراموش میکنم و به خاطر این فراموشی ضرر میکنم...
تا حالا خیلی برام پیش اومده که یه دعایی میکنم و یادم میره که آخرش بگم ((آن ده که آن به)) و به خاطر دعای خودم کلی پشیمون میشم ولی باز دوباره پند نمیگیرم...
یه چند وقتی میشد که یه چیزی از خدا میخواستم اما هر بار میخواست اتفاق بیفته یه مسئله ای پیش میومد و نمیشد...منم دوباره اصرار به خدا...تازه بعضی وقتها هم با خدا لج میکردم...فکر میکردم اگه این اتفاق بیفته دیگه از این بهتر نمیشه...
بلاخره امروز اون اتفاق افتاد...من چی فکر میکردم و چی شد...امروز بازم به نادایی خودم و دانایی تو پی بردم.امروز باز فهمیدم چقدر دوستم داری که چند بار نذاشتی این اتفاق بیفته اما من اصرار کردم.غافل از اینکه شاید تو بخوای این اتفاق دیرتر بیفته یا اصلا نیفته...الان به خاطر اصرارم پشیمونم ولی این پشیمونی رو دوست دارم به شرط اینکه تکرار نشه...
اینو اینجا نوشتم تا دیگه فراموشم نشه و عبرت بگیرم.فراموشم نشه که تو خیر مطلقی.فراموشم نشه که هر چیزی که تو بخوای بهترینه هر چند من درک نمیکنم...
خدایا یاریم کن
تا هر آنچه را که تو دیر میخواهی زود نخواهم
و هر آنچه را که تو زود میخواهی دیر نخواهم...
**این دو هفته که نبودم سرم خیلی شلوغ بود و روزهای خوبی داشتیم با خواهر جان.(خدا را شکر)
**آی از این ماه آذر بدم میاد.امتحانهای میان ترم خیلی بدتر از پایان ترمند.دوشنبه یه امتحان وحشتناک دارم دعا کنید برام.
**این جمله رو خیلی دوست دارم(هوا بس ناجوانمردانه سرد است...)امروز با تمام وجود حسش کردم.
