رادیو
نگاهی به ساعت موبایلم میندازم ساعت نزدیک 2 نیمه شبه.چراغ مطالعه رو خاموش میکنم و کتابو میذارم کنار رختخوابم.تو رختخواب جابجا میشم اما خوابم نمیبره.موبایلمو نگاه میکنم ساعت حدود 2:45 است .اعصابم خرد میشه چون خوابم میاد اما خوابم نمیبره.گوشیمو دستم میگیرم میرم سراغ اس ام اس هام و دوباره میخونمشون اما بی فایدس.حوصله گوش دادن به آهنگهای تکراری موبایلمو اصلا ندارم.میرم سراغ رادیوی گوشیم.با بی حوصلگی هندسفیری رو تو گوشم میذارم و چشمامو میبندم.رادیو جوانه.صدای گرم و گیرای مجری که دعوت میکنه به یه موسیقی سنتی گوش بدیم.
چشمامو اصلا باز نمیکنم تا شاید خوابم ببره.صدای کمانچه و تار تو گوشم میپیچه .یه آرامش قشنگی بهم میده و بعد از چند دقیقه صدای گرم استاد:
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
...........
ساعت 6 بیدار میشم تا آب بخورم .موبایلم خاموش شده و من اصلا نفهمیدم کی خوابم برده.
ای اولین شب آشنایی من با رادیو بود
از اون شب چند ماهی میگذره.اما دیگه از بی خوابی سراغ رادیو نمیرم .هرشب ساعت 12 شدم مشتری پر و پا قرص رادیو.برنامه هاش عالیه.وقتی چشماتو میبندی و داستانش شروع میشه و تو فقط صداشونو میشنوی اما تو ذهنت تمام صحنه هارو مجسم میکنی خیلی حس قشنگیه.موسیقی پاپ و سنتی اش ام که دیگه هیچی.(خوشبختانه رپ پخش نمیکنه .خدا خیرش بده)بعضی وقتا برنامش اینقدر شاده که دوست داری از رختخواب بپری بیرون و بری سراغ حرکات موزون .
خلاصه اینکه عالیه امشب برو سراغ رادیو تا مشتری شی.
دلم برای رادیو میسوزه با این برنامه های خوب و با کیفیت اما در حال فراموشی
بدست ما نسل سومی هاست.
پس تو نذار فراموش بشه
پ.ن1:تازه به حسن سلیقه پدر بزرگم پی بردم جون همیشه شب ها رادیو گوش میده
پ.ن2:بخدا نیم ساعت رادیو گوش کردن ارزش 10 قسمت این جومونگ بی خاصیت رو داره
